![]() |
![]() |
|
| راز دل...... |
|
دوستت دارم اي تک روياي زندگي من با من بمان تو آن تک واژه زندگي من دوستت دارم اي تنها عشق من ، تو تک خوشي زندگي مني با من بمان تو آن تک عشق زندگي من دوستت دارم اي تنها عشق من ، تو تک کليد خوشبختي مني با من بمان تو آن تک ياردوران تنهايي من دوستت دارم اي تنها عشق من ، تو تک ستاره ي زندگي مني با من بمان تو آن تک نياز زندگي من دوستت دارم اي تنها عشق من ، تو تک اميد زندگي مني با من بمان تو آن تک آواي زندگي من دوستت دارم اي تنها عشق من ، تو تک دوست شبهاي مني با من بمان تو تک معني دهنده ’ زندگي من دوستت دارم اي تک روياي زندگي من دوستت دارم بهار زندگي من.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 19:22 توسط سمیرا |
|
|
to binahayate shab vaghti negat mikhandid,ceshmaye khireye man anduheto nemidid,chera gharibe budam ba ghorbate negahet,tasniramo nadidam to cheshme bi gonahet ,kashki baraye ghalbet ye asemun misakhtam,ruhe bozorge to ro chera nemishenakhtam,ayene gerye mikard vaghti to ro shekastam,setare poshte dar bud vaghti dararo bastam,to budio sokuto ghorube sarde paeez,baghcharo ziro ru kard bargaye zarde paeez,hala mane gharibe donbale to migardam ,ba ghalbe asemunit komak kon ta bargardam
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 19:23 توسط سمیرا |
|
|
فکر کنم این واسه ما بهتر باشه من واسه کسی که دوسش ندارم نمی تونم شاخه گل بیارم نمی تونم صداش کنم عزیزم روزای خوبمو به پاش بریزم بین تو و اون روزا کلی فرقه تو آسمونت پر رعد و برقه نه مهربونی نه واسم می خندی هردری رو من می زنم می بندی کو اون همه شعرای عاشقونه کی بود بهم می گفت سلام بهونه نه از صحبت و نه از سلام خبر نیست پرنده اینجاست ولی دونه ای نیست خواستی فقط صاحب یه قفس شی خواستی بگم می شه تو دام بیفتم بعدش بگی دیدی بهت نگفتم از چشم من افتادی نازنینم دوست ندارم دیگه تو رو ببینم اون کسی که دم می زد از حسادت اگه بمیرم نمی یاد عیادت در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی سربازان و زندانم چو شمع روز و شب خوابم نمی آید به چشم غم پرست بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع من کسی رو می خوام که نیس مثل تو پشیمونم دوست ندارم برو پشیمونی گر چه نداره سودی خوب شد که فهمیدم بدی به زودی من کسی رو می خوام که ناز و کم کم صدام کنه مثل فرشته ی مریم مثل همون روزای آشنایی نه مثل حالا نه مثل رهایی کمکش کنم آخه غما زیادن از اونا که پشت سرش میارن جواب بدی ندی دیگه تمومه نمی دونم جواب واسه کدومه نامه ها مو از بس جواب ندادی جواب بدی اینا می شه زیادی دستمو بردم رو کتاب حافظ ولی محاله باتو دیگه هرگز شاخه نباتم که بشه واسطه دل نمی دم دیگه به این رابطه اما یادت باشه که این آدما کم نبودن پیشم ولیکن شما نیستند"مثل اون"اون روزای طلایی کی گفته ستا بخش داره جدایی جدایی هر غمش هزارتا بخشه دل میسوزه نه مثل آذرخشه هر چی دوست دارم تموم شه نامه دلم میاد بازم می دم ادامه دیگه تموم اون همه رنج و غم وقت قرارشون ساعت پنج برو پیش هر کسی که دوست داری حق نداری اسم منو بیاری بخوای نخوای زود برو به سلامت خداکنه بین ماها وصادت |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 20:25 توسط سمیرا |
|
|
سلام دوستان عزیزم .....
راستش من دوباره برگشتم ...با این تفاوت که دیگه اون ادم قبلی نیستم ..بگذریم/ خوشحال می شم نظر بدید..... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 12:35 توسط سمیرا |
|
|
امشب هوا باراني است. امشب هوا باراني است و من گريه نمي كنم
. امشب هوا باراني است و من نه من امشب مي گريم . شايد دل گرفته ام،همچو ابر بارني گشايشي از گريه شبانه بگيرد . شايد اشكهايم در ميان قطرات باران گم شود. باران اشكهايم را مي شويد. شايد هيچكس نفهمد كه من گريسته ام. اما نه تو حتماًمي فهمي. فردا كه ببينمت، صفاي آسمان بهاري دلم را خواهي ديد و به نمناكي هواي دلم پي خواهي برد... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 12:25 توسط سمیرا |
|
|
من هستم تو هستی ما هستیم گل هست ماه هست همین الان در اسمان است خورشید هست اما الان نیست خورشید فردا خورشید امروز نیست قدری از وزن ان کم شده است من بودم اما الان نیستم تو کیستی من چیستم خاطره هست راستی خاطره وزن دارد ؟ مغز ما که توفیری نمی کند تازه مغز من و تو کوچک هم می شود پس خاطره ها بی وزن اند ؟ ذهن تو کجاست می توانی بگویی من هستم یعنی چی ؟ تو کجا هستی گذشته که خاطره است و نیست اینده که نیامده است و نیست پس هست تو کجاست ؟ حال که معنی ندارد یا گذشته است یا نیامده است عشق کجاست دوستی کجاست دانش کجاست گذشته کجاست خوبی کجاست بدی کجاست شادی کجاست من می اندیشم پس هستم راستی یعنی چی ؟ خورشید نمی اندیشد پس نیست دوستی را می شود فهمید نگاه صمیمانه را می شود وزن کرد عاطفه را عشق را دانش را غربت را دشمنی را بدی را حسد را نفهمی را من هستم تو هستی پدرم هست و مادرم هست این ها همه خاطره است خاطره که نیست خاطره گذشته است گذشته هم نیست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 19:23 توسط سمیرا |
|
|
روی ساحل دریای زندگیم قدم می زدم و در همه جا دو رد پا بود جای پای من و خدا . به سخت ترین لحظات رسیدم فقط یک ردپا دیدم !! گفتم خدایا تو در سخت ترین لحظات زندگی مرا رهایم کردی ؟ ندا آمد : این جای پای من است که تو را بر دوش می کشم .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 19:15 توسط سمیرا |
|
|
چه کسی می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی؟ چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟؟؟ پیله ات را بگشا
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم آذر 1386ساعت 11:48 توسط سمیرا |
|
توی آینه دختری منو صدا میکنه
می پرسم از خودم کیه چرا نگام میکنه بعضی وقتا میگم آشناست میدونم اسمش چیه بعضی وقتا میگم ای کاش می دونستم اون کیه توی دستاش چندتا عکسه چندتا عکس پاره پاره قلبشو انگار شکستن اما اون باور نداره دختر توی آینه گریه رو از سر میگیره خوب میدونم از دوری و عشق تو آخر میمیره دختر توی آینه گریه اش فقط برای توست چی بهش بگم اون عاشقه مردن در هوای توست شاید باید بهش بگم تنهائی ترسی نداره آدم همیشه تنهائی پا توی دنیا میذاره شاید باید بهش بگم اشکاشو که پاک بکنه خاطره های رفته رو اگه بشه خاک بکنه عشق اونو پیدا میکنه طلسم قلب پاکشو به روز میاد وا میکنه عشق اونو پیدا میکنه دختر توی آینه ببین چه ساده میشکنه باور ندارم من ولی این تصویر خود منه دختر توی آینه منم که ساده میشکنم باور ندارم من ولی دختر تو آینه منم دختر توی آینه منم که ساده میشکنم باور ندارم من ولی دختر تو آینه منم |
|||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 18:29 توسط سمیرا |
|
|
و این منم"
دختری تنها در آستانهً فصلی سرد در ابتدای درک هستی آلودهً زمین و یأس ساده و غمناک آسمان و ناتوانی این دستهای سیمانی ![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 17:53 توسط سمیرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
...قلبم محکوم شد به ساده بودن ... غرورم محکوم شد به خونسرد بودن ... احساسم محکوم شد به کم حرف بودن ...دلم محکوم شد به گوشه گیر بودن ... چشمانم محکوم شد به مهربان بودن ... دستهایم محکوم شد به سرد بودن ... پاهایم محکوم شد به تنها رفتن ... آرزوهام محکوم شد به محال بودن ... وجودم محکوم شد به تنها بودن ..... و من باز هم مثل همیشه خودم رو محکوم میکنم به تنها بودن
|
| پیوندهای روزانه |
|
کوچه ی شهر دلم آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم آبان 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته سوم تیر 1387 هفته اوّل آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته دوم آبان 1386 هفته چهارم مهر 1386 هفته سوم مهر 1386 هفته دوم مهر 1386 |
| پیوندها |
|
kerkereh-khandeh sadegh .sensisoroosh سلام به پیشگاه مقدس امام زمان کلیپ موبایل . تم موبایل . نرم افزار موب السلام علیک یا علی بن موسی الرضا می تونم چند لحظه وقتتونو بگیرم؟ |
|
RSS
|